ملا خليل بن غازي القزويني
408
صافى در شرح كافى (فارسى)
ضمير فِيه راجع به عِلْم است . سالِماً حالِ فاعلِ لَمْ يَغْنَ است ؛ و مراد ، سالم از وسوسهء شيطان است و اين ، اشارت است به اين كه آن مرد ، عالم است به مضمون آيات بيّناتِ محكماتِ ناهيه از پيروى ظن و منكر مىشود آن را به محض زبان به سبب وسوسهء شيطان ، چنانچه گذشت در شرح حديث پنجمِ « بَابُ النَّوَادِر » كه باب هفدهم است در شرح « بِتَذاكُرِ العِلْمِ وَ صِفَةِ الْحُلْمِ » . يعنى : و دوم ، پيرو ظن است در احكام شرع ، مثل قاضى و مفتى ؛ و آن ، مردى است كه جمع كرده جهلى عظيم را در ميان همكاران خود كه جاهلانِ مردماناند . اسير شيطان است به وسيلهء تاريكىهاى اختلاف . به تحقيق ، نام نهادهاند او را ناكسانى كه به مردمان مىمانند و مردمان نيستند ، دانا . و پاينده نبوده در دانش ، يك روز بر حالى كه سالم از وسوسهء شيطان باشد . اصل : « بَكَّرَ فَاسْتَكْثَرَ ، مَا قَلَّ مِنْهُ خَيْرٌ مِمَّا كَثُرَ ، حَتّى إِذَا ارْتَوى مِنْ آجِنٍ وَاكْتَنَزَ مِنْ غَيْرِ طَائِلٍ ، جَلَسَ بَيْنَ النَّاسِ قَاضِياً ضَامِناً لِتَخْلِيصِ مَا الْتَبَسَ عَلى غَيْرِهِ ، وَإِنْ خَالَفَ قَاضِياً سَبَقَهُ ، لَمْ يَأْمَنْ أَنْ يَنْقُضَ حُكْمَهُ مَنْ يَأْتِي بَعْدَهُ ، كَفِعْلِهِ بِمَنْ كَانَ قَبْلَهُ » . شرح : بَكَّرَ ( به باء يكنقطه و راء بىنقطه ) به صيغهء ماضى غايب معلوم باب تفعيل است . التَّبْكِير : در اوّل روز ، زود رفتن به جايى . فَاسْتَكثَرَ ( به ثاء سهنقطه و راء بىنقطه ) به صيغهء ماضى غايب معلوم باب استفعال ، به تقدير « فَاسْتَكْثَرَه » است و ضميرِ محذوف ، راجع به « جَهْل » است . الاستكثار ، كسب چيزى بسيار . مَا ، موصوله و مبتداست و اين جمله ، معترضه است . قَلَّ ( به قاف و تشديد لام ) به صيغهء ماضى غايب معلومِ باب « ضَرَبَ » است و ضمير مستتر ، راجع به مَا است . مِنْ در مِنْهُ براى تبعيض است و ضمير ، راجع به « جَهْل » است .